کافه‌کتاب دارکوب

از آدم‌ها قصه می‌سازم برای خودم

نویسنده : ساناز صلح‌دوست - ساعت ۱:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/۱۳
 

 

 

از آن آدم‌هایی‌ست که به حضورش نمی‌شود بی‌تفاوت ماند

که حتی سکو‌تش هم دیده می‌شود وقتِ خواندن سهراب

یا بی‌قراری‌ش پای ترانه‌های رستاک.

بی‌تکلف است

بی ادا

و راحت.

نه در قید القاب غریبه‌ی " آقای..." "خانم..." پشت‌بند اسم‌هاست

نه جمع می‌بندد آدم‌های مفرد را.

وقت حرف زدن نه زمین

که به چشم‌هات نگاه می‌کند

- زل نمی‌زند, نگاه می‌کند-

گمان‌م برای این‌که بداند حرفای‌ش را فهمیده‌ای یا نه

که خودش می‌داند لابد هر کلمه از حرف‌هاش زمان می‌خواهد تا فهم شود.

ظاهرش هم مثل حرف‌هاش عجیب است

- مثل صادق هدایت مثلن-

کلاه‌ش, نوع نگاه‌ش, طرز راه رفتن و حرف زدن‌ش و حتی‌تر سیبیل‌هاش.

فقط از لحن کلمات‌ش می‌شود احساس‌ش را فهمید

که صورت‌ش بی‌تغییر است و چشم‌هاش غیر قابل نفوذ

-تلخی قهوه هم حتی ذره‌ای چروک نمی‌اندازد گوشه‌ی لب‌ها و پای چشم‌هاش-

 

وقتِ رفتن هیچ‌وقت نمی‌گوید

خداحافظ

 

 

 


 
 

Design By : Pars Skin