کافه‌کتاب دارکوب

از آدم‌ها قصه می‌سازم برای خودم

 

 

بوی مهر که می‌پیچد توی دارکوب

حال و هوای این‌جا عوض می‌شود انگار

زنگوله‌ی دارکوب هم این روزها

دیلینگ دیلینگ‌ش صدای مهر و مدرسه می‌دهد.

سرعت می‌گیرد ساعت دارکوب

از هیجان بچه‌هایی که به شوق مدرسه

بیش‌تر از همیشه می‌آیند سراغ دفتر و مداد و کتاب و دارکوب؛

و من

چقدر عاشق پاییزم

عاشق پاییز‌های دارکوب‌ی.

همیشه عاشق بوی کتاب و دفترهای نو بودم

هنوز هم بوی کاغذهای تا نخورده‌ی کتاب‌ها مست‌م می‌کند،

کتاب‌های درسی جدید را که ورق می‌زنم

مرا یاد هیچ چیز نمی‌اندازند

نه آب بابا دارند

نه تصمیم کبری و

نه حتی پتروس فداکار

انگار سهم من و نسل ما

از روز و روزگار تمام شده باشد

انگار حذف‌مان کرده باشند از هرچه کتاب درسی.

 

مورخ ۱۳٩٠/٦/٢٦ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ امضا ساناز صلح‌دوست نظرات ()


Design By : Pars Skin