پاییزٍ دارکوب

 

 

بوی مهر که می‌پیچد توی دارکوب

حال و هوای این‌جا عوض می‌شود انگار

زنگوله‌ی دارکوب هم این روزها

دیلینگ دیلینگ‌ش صدای مهر و مدرسه می‌دهد.

سرعت می‌گیرد ساعت دارکوب

از هیجان بچه‌هایی که به شوق مدرسه

بیش‌تر از همیشه می‌آیند سراغ دفتر و مداد و کتاب و دارکوب؛

و من

چقدر عاشق پاییزم

عاشق پاییز‌های دارکوب‌ی.

همیشه عاشق بوی کتاب و دفترهای نو بودم

هنوز هم بوی کاغذهای تا نخورده‌ی کتاب‌ها مست‌م می‌کند،

کتاب‌های درسی جدید را که ورق می‌زنم

مرا یاد هیچ چیز نمی‌اندازند

نه آب بابا دارند

نه تصمیم کبری و

نه حتی پتروس فداکار

انگار سهم من و نسل ما

از روز و روزگار تمام شده باشد

انگار حذف‌مان کرده باشند از هرچه کتاب درسی.

 

/ 4 نظر / 24 بازدید
دستهای آبی

و اما آب و بابا و پتروس همیشه پا برجاست تا نسل من و تو بر قرار خود باشند تا دل تپش کند و آرامش همه ی کودکی ما را هجا بخواند همین که مینویسیم گاهی از آب و بابا گاهی از آبگوشت غذای لذیذ گاهی از درونمان و خواهش کودکی پس هستیم شاید از کتاب درسی حذفمان کنند اما در کتاب زندگی راه عشق را آموخته ایم خوب باشی همیشه عزیز دل خوب خوب خوب

نفس

سلام بانو چه خوب که با زهم نوشتی برای دارکوب میخونمت اما برمیگردم [چشمک] [گل][قلب][گل]

مريم

سلام چه خوش موقع كركره رو بالا كشيدي

نفس

پاییز امسال همش اش دلتنگی است و تنهایی. . .