در دست تعمیر

 

 

دلم برای دارکوب تنگ شده

برای تک تک اجزایش

برای پیشخوان بلوطی و

صندلی های لهستانی و

کتابها و

بوی قهوه و دم نوش

تمام مشتری هایش

دلم هوای اینجا را دارد

برای مدتی نیستم

نه که نباشم

هستم اما

خاموش

/ 22 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دستهای آبی

تویی که نمیشناسمت وقتی در دنیای ناشناخته ها بود که شناختمت و در سکوت دلم پا برجا به راهی که نمیدانم در انتهایش چیست همسفر شده ایم کولبار هم را به یاری هم خواهیم برد اگر قسمتی از زندگی رقم خورده است تا باهم همسفر شویم بیا تا همسفرانی بهتر شویم بیا پای در خاک به آسمان قد بکشیم برای تویی که نمیشناسمت در اوج احترام شانه کوتاه خواهم کرد تا پناهگاهی باشم اگر چه دل تو نیازمند سکوت من است که در همهمها راه باز کند سکوت من هم نیازمند روح بلندیست که مرا راهنما باشد هر روز کرانه صدایت نجوایی پر از ابهام را در دلم آواز میکند تو خود نمی دانی چگونه صدای فریادت میآید اما من خود میدانم وقتی پریشانم چه است دلیلش

گلادیاتور

چه بد که همه تان رفته اید چه بد که باید تنها بود!

یاکریم

چه انتظار بلنددددددددددددددددددددددددددددي

باران

سلااااااااام: خیلی قشنگ می نویسی[چشمک] من آبجی یاکریم هستم به روزهای بارانی هم یه سری بزن[گل][چشمک]

الهه

وبلاگ زیبایی داری به منم سر بزن[گل]

دبیرخانه مسابقه

دبیرخانه مسابقه داستان کوتاه کوتاه عاشورایی برگزار می کند: کارگاه بررسی داستان کوتاه کوتاه در آثار نویسندگان بزرگ با حضور احسان عباسلو (مدیر سرای اهل قلم) یکشنبه 19 دی ماه ساعت 15 الی 17 حوزه هنری، سالن شماره 2 تالار اندیشه فراخوان مسابقه را در وِیژه نامه عاشورایی ببینید: http://www.louh.com/special/adabi3/default.aspx

زهرا

دلم تنگ شده براي تو و داركوبت...خاموشي بس نيست؟

یاکریم

دلم برای كافه و كافه كتاب چي و كتابها و دم نوش و ... تنگ شدهههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

یاکریم

[دلشکسته]